سيد محمد باقر برقعى
785
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
دوباره نغمهء بلبل نمىآيد از اين گلشن * مگر بشكسته دستى از گلستان شاخساران را سراسر مزرع دلها همه خشكيده مىبينم * ببار اى ابر رحمت ! قطرههاى ناب باران را به هرجا عاشقى با چهرهء افسرده مىبينم * تو پندارى ز خاطر برده روى گلعذاران را مشام جان به همراه صبا هرگز نمىبيند * هواى سبزهزاران ، عطر گلهاى بهاران را شبى بر گوش جان بشنيدم از عالم * به خوانِ مكرمت دلبر صَلا زد ريزهخواران را تو هم ساقى درِ ميخانه را بگشاى از شفقت * به مى سرمست بنما ، ما خمار اندر خماران را قرارم شد ز كف بار دگر زين چرخ ناهنجار * خدا را گوش كن فرياد و آه بىقراران را حكايتهاى بىپايان ما را كس نمىداند * به بيتى مختصر بينى يكى از صدهزاران را « مُريدا » قصّه كوته تا كه سردارى و سامانى * بخوان ار مىتوانى داستان سربداران را عشق و جنون عمريست كه با عشق و جنون درگيرم * امّا چه كنم كه گشته دامنگيرم هم مهر محمّد و دگر عشق علىّ * اين هر دو كشيده پاى در زنجيرم